تبليغاتX
یه پوتین یه پلاک
ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

آری اینگونه بود که شهید خرازی فرمود:

شلمچه

جنگیدن در شلمچه

عاقلانه نیست

عاشقانه است

              عاشقانه

      سبیل الحسینی شهادت بود     

مرو این گذرگاه را بی حضور

       

بعونک یالطیف

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 تیر1387ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین 

خادم الشهدا

شهدا از این حرف "شرمندتون"

امروز این جمله رو شنیدم:

 

"شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

 

نمیدونم به حال کی و چی ولی غصه خوردم البته نه برای اولین بار چون ما با این حرفا بزرگ شدیم.

شاید بعضی ها نمیدونن دفاع یعنی چی؟

دفاع یعنی غلتیدن در میدان مین، افتادن روی سیم خاردار، تیر مستقیم تانک، یتیمی و آوارگی، فراموش کردن عصای پیری پدر و مادر و ...

نمیدونم شاید بعضی از اینها تا حالا اسم ناموس به گوششون نخورده.

عیب نداره "شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

شاید بعضی ها الان عراق و افغانستان رو نمیبینن. کانال ماهوارتو عوض کن و عینک بغل دستی رو بزن.

عیب نداره "شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

 

اصلاً واسه چی رفتین؟

 

بابا شما نمیرفتین الان اینا حالشو میبردن چه جوری؟ یه عراقی یا شاید آمریکایی شکم گنده سیبیل از بنا گوش در رفته مست کنار دست ناموسشون(البته اگه .... نباشن) ..........

بله اینگونه حالشو میبردن!!!

"شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

بازهم نمیدونم ولی متأسفم.

اینها ندیدن همسر شهید رو موقعی که بچه ها خوابیدن، بشینه کنار عکس شوهرش و باهاش درد و دل کنه.

اینها نمیدونن به جای بابا تو خونه قاب عکسش جانشینش باشه.

اینها ندیدن اشک بچه های شهدا رو تو خلوت وقتی به بابای دوستاشون حسودیشون میشد.

اینها ندیدن که بچه های شهدا چه جوری بزرگ شدن، ولی اینها گذشت و بچه های شهدای دفاع مقدس بزرگ شدن

"شما چی آیا بزرگ شدی؟"

آهای شماهایی که از قافله عقب هستید

دنده عقب نروید.

 بعونک یالطیف

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

شهدا عابد بودند که شاهد شدند و شاهد شدند که

فانی فی الله گردیدند.
آنها با رفتنشان سرود عشق و دلدادگی را زمزمه کردند.
غزلی را خواندند که با همه چیز خدا حافظی کردند.

اگرچه رفتند ولی حتی اگر می ماندند، با رفتنشان فرقی نمی کرد.
برای خدمت هیچ اثری از خود به تصویر نمی کشیدند و هیچ تابلویی را بلند نمی کردند و خود نمایی را به رخ بکشند.
با اینان که خود باخته اند و مدهوش دنیا شده اند تفاوت از زمین تا به آسمان دارند.
به امید آنکه نظر کنند و ما راه هم مست لقای رب الارباب نمایند.

 
"اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک
"

 

 

 

لینک دانلودمداحی وب (مادر مفقود الاثر) 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 1:52 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

 

 پیر ما گفت شهادت هنر مردان است

دعا کنید

عشق یعنی . عین یعنی شین و قاف

عشق یعنی یک بسیجی ، صاف صاف

حیف دیگر عشق و صافی پاک شد

آن بسیجی قدیمی خاک شد

 

فقط دعا کنید

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 10:17 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

 

گمنام هم رفت......................

گفتم دوستم داره میره.

گفت: کجا؟

گفتم: تفحص.

گفت تفحص دیگه چیه؟

این اولین باری نبود که این سوال را پاسخ میگفتم.

 

به قول گمنام بعونک یا لطیف

 

+ نوشته شده در  شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 3:23 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

باید گذشتن از دنیا به آسانی

باید مهیا شد از بهر قربانی

با چهره خونین سوی حسین(ع) رفتن

زیبا بود این سان معراج انسانی

 

آی خدای مهربون ..........

آی بچه ها دعام کنید

دیگه این قفس دلم تنگ شده.

آی بچه ها تنها تو رفتنه که میشه به بودن فکر کرد. همون بودنی که ابدیه.

به قول مرحوم سپهر

" نیست جز در گرو رفتن ما، ماندن ما "

خیلی ها با رفتنشون موندن. همه شهدا رو میگم.

خدایا ما هم میخواهیم بمونیم. از نوع شهدایی خودت قبولمون کن.

خدایا تو این دلم خیلی حرفه اگه میشد اینجا گفت فریاد میزدم.....

" گرچه رفتند ولی قافله راهش برجاست "

آی بچه ها تا حالا نشده فکر کنی که یه روز دوستت رو با گلوئی پاره پاره در اغوش گرفته باشی و او با تنها نوای سینه اش خس خس کنان با چشایی خونبار، التماس آمیز بهت زل بزنه و با لبخندی پر درد بگه:

" حلالم کن "

آی بچه ها شما رو به سرخی خاک شلمچه قسم میدم:

" برام دعا کنید "

بیشتر از همه اینا از امتحانی که خدا تو این موقعیت جلوم گذاشته میترسم.

خدایا پا رو من گذاشتن خیلی سخته خودت کمکم کن.

بچه ها دعا کنید تو این امتحان کم نیارم.

 

 

آی بچه ها ما هم رفتنی شدیم، ولی شمع سنگر یه پوتین یه پلاک رو خود شهدا نذاشتن خاموش بشه. الحمدلله دوستان پرچم خادم الشهدایی رو دست گرفتن...

 داریم میریم از نزدیک خادم الشهدایی کنیم......

این لینک مداحی محمود کریمی رو برای گمنام عزیز گذاشتم.

روی ادامه مطلب کلیک کنید

                                                     بعونک یا لطیف

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 19 فروردین1387ساعت 2:9 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

 

سالی گذشت ، باز نیامد وعید شد 
گیسوی مادر از غم بابا سپید شد

امروز هم نیامد و غم خانه را گرفت
امروز هم دو مرتبه باران شدید شد

مادر کنار سفره کمی بغض کرد و گفت
امسال هم بدون تو سالی جدید شد 

چند سال تیر و آذر و اسفند و... خون دل
تا فاو و شلمچه رفت ولی ناامید شد 

چند سال گریه های مرا دید وگریه کرد
اما به من نگفت چرا ناپدید شد 

چند سال رنگ پنجره های اتاق من
هم رنگ چشم های سیاه سعید شد

بعد از گذشت این همه دلواپسی و رنج
مادر نگفته بود که بابا ، شهید شد!

 

عیدتون مبارک

 

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 0:43 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

ما که رفتیم........

هوای شهر خیلی آلوده شده

هوای خاکریز رو کردم

 

دارم میرم که از سیم خاردار دلم عبور کنم

 

منتظر همتونم تو شلمچه

 

 

بعونک یالطیف

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

 

        بابای مهربونم اون ساعتی که با آقا میای من هم هستم....


تا به حال روی سنگ مزار شهید گمنام را خوانده اید؟

نخوانده اید؟

البته چیزی هم رویش ننوشته، شاید فقط محل شهادت یا اسم عملیات.

یعنی کمترین اطلاعاتی که از یک انسان می تواند در حافظه تاریخ بماند. پس کو تاریخ و محل تولد؟ کجاست نام پدر و مادر؟

ولی مهمترین چیزی که از او نمی دانیم نامش است.

" نامی که اکنون گمنام شده "

نامی که روز تولدش پدر و مادرش با چه پرواز خیالی بر او نهادند.

با تولد فرزندشان خیال و فکرشان به آینده های دور پر کشید، به آنجایی که... نمی دانم. چرا دروغ بنویسم وقتی از فکر و دل آنها خبری ندارم!

اما مگر چند تن از ما وقتی با نام و نشان کامل دفن می شویم در حافظه تاریخ می مانیم. خانه آخرش آنکه نزدیکانمان کمی چهره و خاطراتمان را آنهم برای مدتی اندک به یاد نگاه می دارند. اما شهید، اگر حتی در ذهن من و شما و تاریخ نماند و اگر ندانیم نامش چه بوده، موهبت و لطفی بزرگ نصیبش گشته، او بعد از مرگش، بعد از آنکه بر جسدش سنگ نهاده اند، زنده است و نزد پروردگارش روزی می خورد. من و شما هم از روزی پروردگارمان می خوریم اما در زمین خاکی و نزد... نمی دانم، نمی نالم، شهید از جانش، از نامش گذشت و بر چنین سفره ای نشست و من و تو ..........  

حال تو خود بگو کدامینمان گمنامیم

من و تو یا آنکه تنها اسمش گمنام است


                          
بعونک یالطیف

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

این شعر مرحوم سپهر رو برای مادربزرگم گذاشتم.

براش دعا کنید.

 

 

آي قصه قصه قصه               نون و پنيرو پسته          

يک زن قد خميده               روي زمين نشسته

يک زن قد خميده               يک زن دلشکسته    

که چادرش خاکيه               روي زمين نشسته    

دست ميذاره رو زانوش         زانوشو هي ميماله 

تندتند ميگه يا علي             درد ميکشه ميناله  

شکسته و تکيده                  صورت خيس و گلفام

دست ميکشه روي قبر          قبرشهيد گمنام

آب ميريزه روي قبر             با دستاي ضعيفش  

قبرو ميشوره و بعد              دست ميکنه تو کيفش 

از تو کيفش يه جعبه           خرما مياره بيرون 

ميذاره روي اون قبر             بهش ميگه مادرجون 

به قربون بي کسيت             چرا مادر نداري؟   

پنج شنبه ها به روي            پاي کي سر ميذاري؟
بابات کجاست عزيزم؟           برادرت خواهرت؟   

 

 

روی ادامه مطلب کلیک کنید 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 10:0 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الحسین(ع)

 

من و جدایی از حسین  

 

من و جدائیت ای دلربا خدا نکند

 

پروردگارا، مرا به سوی خودت بخوان که می ترسم تمام وجودم را

 

آتش گمراهی فراگیرد و تو را نشناسم.

 

 

 

یه چند روزی به استراحت احتیاج دارم. ولی بهتون سر میزنم. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 بهمن1386ساعت 3:28 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الحسین(ع) و الشهداء و الصدیقین

سلام من به محرّم، به ماه دلبر زینب

به اشک سینه زنانش ز نزد مادر زینب

سلام من به محرّم، به آنکه صاحب آن است

به کاروان بهاری که در مسیر خزان است

سلام من به محرّم، به خیمه های قشنگش

به اشک مهدی زهرا(س)،به غصّۀ دل تنگش

سلام من به محرّم، به پرچم غم زهرا(س)

به گیسوان سفید و به قامت خم زهرا(س)

 

 

سلام من به محرّم، به ماه تشنگی دل

به آن سه سالۀ محمل نشسته غمها

سلام من به محرّم، به گاهواره اصغر

به جسم غرق به خون و، گلوی پارۀ اصغر

سلام من به محرّم، به ناز اشک اباالفضل

به آن دو دست قشنگ و، به زخم مشک اباالفضل

سلام من به محرّم، که برتر از رمضان است

همه شبش شب قدر و، فضیلتش به از آن است

 

 

کربلا قلب تپندۀ عالم امکان است و عاشورا شریان آن.

"سلامٌ علی ثارالله و بن ثاره"

برای درک عشق باید سری به کربلا زد.

باید در کوره راه ذلّت، هیهات خواند و در جادۀ عزت، اهل مباهات بود.

باید به شناسنامه مهر ثبت احوال عشق زد.

باید از پندارها پند گرفت. باید چون حبیب ابن مظاهرها، حبیب باشیم. باید در راه مسلم ابن عقیل، مسلم ابن قتیل بود تا به درجۀ خاصان رسید.

عاشورا جشن تولد شجاعت است وعزت.

کربلا روستایی است که رستم های زمان از آن آب غیرت می نوشند و دلیر می شوند.

هر سال مردان روزگار به یاد سال شصت و یکم هجری از خود هجرت می کنند و در مدینۀ هیهات من الذله، حکومت حسین(ع) را بر پا می کنند.

 

سلام بر تو ای حسین(ع)

سلام بر تو و بر بهارت که شقایق باران شد.

سلام بر تو و بر زائران دهها قبر ....... اشک و ناله و آه.

 

 

نگاشته شده در سال 83

بعونک یالطیف

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 5:32 بعد از ظهر  توسط گمنام | 

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

 

روایت زخم

اینجا بوی کربلا میاد

 

سلام بچه ها جاتون خالی.

 

 آخر هفته پیش  یه جایی بودم

 

عین بهشت بهش میگفتن شلمچه

 

سلام بر تو ای شلمچه، سلام برتو و بر خاک پاک تو.

سلام و درود آسمانی بر ستارگان خونین بالت

که در خاک تو، پر فروغ تر گشتند.

سلام بر تو و بر آن مرغان عاشقی که در عروجی خونین رفتند تا طعم آزادی و رهایی را برای ما به ارمغان آورند و آوردند ولی خود در این راه، عاشقانه سوختند و دم بر نیاوردند.

ای سرزمین گمنام براستی که هیچ مانعی نتوانسته و نخواهد توانست ما را از تو جدا کند.

ای شلمچه! ای بزرگترین همایش زخم خون و آتش، ای سرزمین حماسه و فتح و دلیری، چقدر باشکوهی.

تو، تو آن شلمچه ای هستی که هنوز هم بوی شهادت می دهی، بوی خون و باروت.

ای شلمچه! چفیه هایمان هنوز هم بوی نماز شب های شهیدان را میدهد.

بوی غیرت، بوی شجاعت، بوی ایثار، بوی مردانگی و حرّیت.

کافیست گوش و چشم دلمان را باز کنیم.

آیا نمی شنوی فریادهای پرخروش یامهدی(عج) و یازهرا(س)ی بچه ها را در شب عملیات کربلای5 که هنوز هم به گوش می رسد.

راستی شلمچه! آن شب را یادت هست.

شب عملیات کربلای5 را می گویم، آری شب جمعه بود، عملیاتی که با رمز مقدس یازهرا(س) شروع شد.

اگر تمام مردم آن شب را از یاد ببرند تنها تو هستی که آن شب را به یاد داری.

ای شلمچه! با تو سخن می گویم، من تو را می شناسم و باتمامی خاطرات و فریادهایت آشنایم.

ای شلمچه! تمام لاله هایت سوختند و ما را در فراغشان سوزاندند. تمامی آفتابگردانهایت زخمی هستند. شقایقهایت مفقودالاثر گشتند و گلهای اقاقیایت شیمیایی.

آری تنها اینها با نام و یاد و خاطراتت آشنایند.