تبليغاتX
یه پوتین یه پلاک
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟... یک لحظه بایست و یک جمله بگو... تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟

 

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین 

خادم الشهدا

شهدا از این حرف "شرمندتون"

امروز این جمله رو شنیدم:

 

"شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

 

نمیدونم به حال کی و چی ولی غصه خوردم البته نه برای اولین بار چون ما با این حرفا بزرگ شدیم.

شاید بعضی ها نمیدونن دفاع یعنی چی؟

دفاع یعنی غلتیدن در میدان مین، افتادن روی سیم خاردار، تیر مستقیم تانک، یتیمی و آوارگی، فراموش کردن عصای پیری پدر و مادر و ...

نمیدونم شاید بعضی از اینها تا حالا اسم ناموس به گوششون نخورده.

عیب نداره "شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

شاید بعضی ها الان عراق و افغانستان رو نمیبینن. کانال ماهوارتو عوض کن و عینک بغل دستی رو بزن.

عیب نداره "شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

 

اصلاً واسه چی رفتین؟

 

بابا شما نمیرفتین الان اینا حالشو میبردن چه جوری؟ یه عراقی یا شاید آمریکایی شکم گنده سیبیل از بنا گوش در رفته مست کنار دست ناموسشون(البته اگه .... نباشن) ..........

بله اینگونه حالشو میبردن!!!

"شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

بازهم نمیدونم ولی متأسفم.

اینها ندیدن همسر شهید رو موقعی که بچه ها خوابیدن، بشینه کنار عکس شوهرش و باهاش درد و دل کنه.

اینها نمیدونن به جای بابا تو خونه قاب عکسش جانشینش باشه.

اینها ندیدن اشک بچه های شهدا رو تو خلوت وقتی به بابای دوستاشون حسودیشون میشد.

اینها ندیدن که بچه های شهدا چه جوری بزرگ شدن، ولی اینها گذشت و بچه های شهدای دفاع مقدس بزرگ شدن

"شما چی آیا بزرگ شدی؟"

آهای شماهایی که از قافله عقب هستید

دنده عقب نروید.

 بعونک یالطیف

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 خرداد1387ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط گمنام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ


درباره وبلاگ
باباي شهيدم سلام

مدتها در انتظار بازگشت تو نشستم. همه مي گفتند پدرت در جبهه مفقود شده است و اگر خدا بخواهد شايد برگردد. انتظار سختي بود ولي هرگاه صحنه دوباره آمدنت و تجسم در آغوش کشيدنت را مي کردم، تحملش برايم سهل مي شد؛ اما ...
اما وقتي سال گذشته اعلام کردند که ديگر بر نمي گردي، دنيا برايم تيره و تار شد.
ديگر هيچ چيزي در زندگي برايم ارزشي ندارد و ديگر بايد به خودم تلقين کنم که تا آخر عمرم لذت ديدارت و در آغوش کشيدنت بي معناست.

کاش حداقل مثل باباي ديگر دوستانم چند تکه استخوان و يا حتي پلاکي از تو برايم مي آوردند تا خودم را با آن ارامش دهم. ولي چه کنم که اين هم آرزويي محال است. بقيه فرزندان شهداء حداقل يک قبري که بوي پدرشان را بدهد، دارند که عقده دلشان را آنجا خالي کنند ولي من فقط بايد بين قبر شهداء بگردم و بابا بابا کنم.

آن موقع که در دبستان هر بار حرف از اولياء و دعوت از پدران دانش آموزان بود، سعي مي کردم خودم را بين بچه ها پنهان کنم ولي به خودم مي گفتم که بگذار بابايم برگردد، آنوقت دستش را مي گيرم و به مدرسه مياورمش تا به همه نشانش دهم. ولي دبيرستانم هم تمام شد و هنوز نيامدي....
دوستانت خيلي از تو و مهربانيت برايم تعريف مي کنند ولي کاش خودت بودي تا بجاي تعريف،‌ خودت را مي ديدم.
راستي! اگر مي آمدي نمي دانم مي توانستي در اين شهر زندگي کني يا نه؟؟
مامان که مي گويد: زمانه که خيلي فرق کرده و همه عوض شده اند. حتي خيلي از دوستانت هم طور ديگري شده اند.
برايم مي گويند: که نمازهايت خيلي قشنگ و ديدني بود،‌ اما خيلي ها الان حوصله حتي خم شدن جلوي خدا را در نمازشان هم ندارند.
مي گويند: تو براي رضايت حق الناس روي دست و پاي مردم مي افتادي تا حلاليت بطلبي اما الان خيلي ها استفاده نکردن از بيت المال را کار احمقانه مي دانند.
آنها مي گويند: ما شاگرد پدرت بوديم. اما کاش کمي هم مثل تو بودند!!
يادش بخير وقتي به شلمچه آمدم و يکي از دوستانت گفت که آنجا مفقود شده اي، داشتم از غصه دق مي کردم. دوست داشتم اجازه مي دادند قدم به قدم شلمچه را دنبالت مي گشتم. باور کن بوي تو را آنجا حس مي کردم. کاش نشانه اي برايم از تو مي آوردند. کاش انگشتري يا پلاکي از تو انيس تنهايي ام مي شد. کاش ........

ردّ پايى روى سنگر مانده است
از كدامين نعش بى‏سر مانده است
يك پلاك از يك نشان بى‏نشان
روى خاك گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مى‏زند
مثل اين‏كه بى‏منور مانده است
روى دوش باد از ياران فقط
پرچم اللّه اكبر مانده است


آسمانى‏ها كمى آهسته تر
يك كبوتر، يك كبوتر مانده است
بعونک یا لطیف

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
پیوندها
به نام بازسازی
انتظار و حرکت برای ظهور حضرت مهدی (عج)
مظهر ایمان (مجنون الحسین(ع))
مسافر (شهید محمد عبدی)
پروانه ی مهاجر
دل نوشته های دو دختر شهید
خورشید خیبر
شلمچه
گلزار شهدای بهشت زهرا(س)
شیدای سبز
شهدا ، پروانه های عاشق
دلتنگ کربلا
حرف حسابی!!!!!!!
یاران احمد (حاج احمد متوسلیان)
به حریم تو می خورم سوگند
گردان تخریب
آسمان شلمچه
شور خدایی
ابراهیم در آتش(شهید همت)
تو را من چشم در راهم
بهشت گمشده
قبسی از طور
سراب
زیر چتر خورشید
سرزمین شهدا
ماورای بهشت
یا زهرا
بهشت خوبان
من ِ او
نسیم ظهور
مبارز (یه بچه مسلمون)
عشق غایبانه
بانوی بی نشان حضرت زهرا(س)
شرهانی
گل نرجس
گلبهار
در انتظار مهدی
کربلایی 110
یارم منتظره
هو المحبوب
دوس جونم
بی پلاک
زنده گی در زنده گی
شاسکول ها به بهشت نمیروند
محفل دوست
شد خزان...
القائم"عجل الله تعالی فرجه"
شهید مهدی سالیکنده
شمیم یاس(دانلود مداحی)
عطش 2 (آرام)
پرچین راز
نامه ای به خدا
تکه های جا مانده برزمین...
سرداران بی پلاک
به یاد یار سفر کرده
حجره ی دانشجویی یک بسیجی
قیومی
تراوش اندیشه
مَهدي - عج -
تا خدا راهي نيست...
سیاه و سفید
مجنون ولایت
به نام حی سبحان
فاطمه (شیعه)
غوغای عروج
یافاطمه من عقده دل وا نکردم
الواقعه(شهید فتاحیان)
پلاک شکسته
سوشیانس(عج الله)
ظهور نزدیک است...
شهر تیله ای
توبه
عبور ممنوع
من شیعه شدم
پراکنده گو یی های امید
آشنای دل
بمب گوگلی غزه "gaza"
ظهور نزدیک است...(عدالت طلب)
عین.شین.قاف
پوتین خاکی
امید کهنه
عاشقان وصال
هنر و مردم
جهاد مجازی
فطرس
آرمان انتظار
اسیر
پا به پای من بیا
فانوس
این خطی از حکایت مستان کربلاست
دل نوشته های از حضور تا ظهور
گمنام آشنا
حرف های من با بابا
چرک نویس های یک دانشجوی انقلابی
محمدی یاش صلوات
لیالی
صبرینا
طنز جبهه
حسرت خیس
شهدا شرمنده ایم
بچه های خاکی
ما همه شرمنده شهدا هستیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM