تبليغاتX
یه پوتین یه پلاک
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟... یک لحظه بایست و یک جمله بگو... تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست ؟

بسم رب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین 

حكايت ما هم شده حكايت دلشكسته و یا شاید ساعت ۲۵ ...

دل رو زديم و رفتيم شلمچه كه كسب تكليف كنيم...

تا الان هم جوابي نگرفتيم...

دو بخش دارد : با ... با ... که می شود بابا
همین که هست در آن قاب عکس ، آن بالا

همین که زل زده بر چشم های غمگینم
نشسته در دل سنگر کنار آن آقا

همین که نیست که همبازی ام شود گاهی
اتاق با نفسش گر بگیرد از گرما

همین که نیست کشتی بگیرد او با من
و گاه لج کنم و بد شوم و او دعوا ...

همین که نیست که با هم به مدرسه برویم
و یا به مسجد ، هیئت ، خرید یا هرجا

همین که نیست که ما را مسافرت ببرد
شلمچه ، تهران ، قم ، مشهد امام رضا

همین که نیست بگوید : صد آفرین پسرم !
همین که نیست کند کارنامه ای امضا

چرا ز قاب تکانی نمی خوری ای مرد
چرا سراغ نمی گیری از من تنها

نگاه کن همه نمره های من عالی
نگاه کن تو به این برگه حضرت والا !

به گریه سر روی زانو نهاد و خوابش برد
و قاب عکس زمین خورد مثل یک رؤیا

نشسته بود پدر در کنار او با شوق
و بوسه می زد و می گفت مرد من بر پا !

ببین کنار تو هستم بلند شو خوش خواب
آهای مرد حسابی بگیر دستم را

کشید چفیه به چشمان ابری و باران ...
گرفت خودکار از دست کوچکش بابا !

                                                                                        دعامون كنيد

بعونک یالطیف

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 تیر1388ساعت 10:30 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

بسم رب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

بابا نان داد...

بابا آب داد...

آن مرد با اسب آمد...

آن مرد در باران آمد...

کمتر از 7 سالم بود که این جملات رو مینوشتم و گریه میکردم...

نوشتم و خوندم و اما حیف...

حیف که تو کلاس اول برام معنی نکردن و من هم تو همون حال و هوای خام بچگی

بابا رو با یه دست دهنده تصور میکردم...

اونایی که دست دهنده پدر رو ندیدند بهتر فهمیدند که این بابا واسشون باباست...

فهمیدند که...

بابا زندگی داد...

بابا آزادگی داد...

بابا در باران رفت تا ما در تابش خورشید باشیم...

روز پدر مبارک...


تاخیرش دلیل داشت...

گفتم شاید خودش بعد این همه سال بیاد...   ۲۳ سال گوشمان به زنگه و چشم‌مان به در. بالاخره برمیگرده...  هنوز هم نمي‌پذيرم يك پلاك و يك مشت استخوان را. هنوز اميدوارم روزي زنگ در خانه را بزند و من باز كننده‌ي در باشم. با اين اميد زندگي مي‌كنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط گمنام | 

بسم رب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین

برای مهم نیست عزیزم که برای من خیلی مهمه خیلی...

میدونی درد چیه؟
تنها عاشقان اهل دردند...
درد یعنی...
درد يعني انتظار...
درد يعني لبخندي با طعم اشک تلخ رو گونه مادری چشم انتظار...
درد یعنی همینهایی که صداشونو میشنوی و نمیتونی صداشون کنی...
درد یعنی مرگ مرد مردا...
و آخر میگم که...
درد یعنی:خدا!!!!!!!!!!! نمی بینی

مهم نیست این نیز میگذره...

                                                        بعونک یالطیف

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 4:30 بعد از ظهر  توسط گمنام | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ


درباره وبلاگ
باباي شهيدم سلام

مدتها در انتظار بازگشت تو نشستم. همه مي گفتند پدرت در جبهه مفقود شده است و اگر خدا بخواهد شايد برگردد. انتظار سختي بود ولي هرگاه صحنه دوباره آمدنت و تجسم در آغوش کشيدنت را مي کردم، تحملش برايم سهل مي شد؛ اما ...
اما وقتي سال گذشته اعلام کردند که ديگر بر نمي گردي، دنيا برايم تيره و تار شد.
ديگر هيچ چيزي در زندگي برايم ارزشي ندارد و ديگر بايد به خودم تلقين کنم که تا آخر عمرم لذت ديدارت و در آغوش کشيدنت بي معناست.

کاش حداقل مثل باباي ديگر دوستانم چند تکه استخوان و يا حتي پلاکي از تو برايم مي آوردند تا خودم را با آن ارامش دهم. ولي چه کنم که اين هم آرزويي محال است. بقيه فرزندان شهداء حداقل يک قبري که بوي پدرشان را بدهد، دارند که عقده دلشان را آنجا خالي کنند ولي من فقط بايد بين قبر شهداء بگردم و بابا بابا کنم.

آن موقع که در دبستان هر بار حرف از اولياء و دعوت از پدران دانش آموزان بود، سعي مي کردم خودم را بين بچه ها پنهان کنم ولي به خودم مي گفتم که بگذار بابايم برگردد، آنوقت دستش را مي گيرم و به مدرسه مياورمش تا به همه نشانش دهم. ولي دبيرستانم هم تمام شد و هنوز نيامدي....
دوستانت خيلي از تو و مهربانيت برايم تعريف مي کنند ولي کاش خودت بودي تا بجاي تعريف،‌ خودت را مي ديدم.
راستي! اگر مي آمدي نمي دانم مي توانستي در اين شهر زندگي کني يا نه؟؟
مامان که مي گويد: زمانه که خيلي فرق کرده و همه عوض شده اند. حتي خيلي از دوستانت هم طور ديگري شده اند.
برايم مي گويند: که نمازهايت خيلي قشنگ و ديدني بود،‌ اما خيلي ها الان حوصله حتي خم شدن جلوي خدا را در نمازشان هم ندارند.
مي گويند: تو براي رضايت حق الناس روي دست و پاي مردم مي افتادي تا حلاليت بطلبي اما الان خيلي ها استفاده نکردن از بيت المال را کار احمقانه مي دانند.
آنها مي گويند: ما شاگرد پدرت بوديم. اما کاش کمي هم مثل تو بودند!!
يادش بخير وقتي به شلمچه آمدم و يکي از دوستانت گفت که آنجا مفقود شده اي، داشتم از غصه دق مي کردم. دوست داشتم اجازه مي دادند قدم به قدم شلمچه را دنبالت مي گشتم. باور کن بوي تو را آنجا حس مي کردم. کاش نشانه اي برايم از تو مي آوردند. کاش انگشتري يا پلاکي از تو انيس تنهايي ام مي شد. کاش ........

ردّ پايى روى سنگر مانده است
از كدامين نعش بى‏سر مانده است
يك پلاك از يك نشان بى‏نشان
روى خاك گرم سنگر مانده است
آسمان جبهه سوسو مى‏زند
مثل اين‏كه بى‏منور مانده است
روى دوش باد از ياران فقط
پرچم اللّه اكبر مانده است


آسمانى‏ها كمى آهسته تر
يك كبوتر، يك كبوتر مانده است
بعونک یا لطیف

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
پیوندها
به نام بازسازی
انتظار و حرکت برای ظهور حضرت مهدی (عج)
مظهر ایمان (مجنون الحسین(ع))
مسافر (شهید محمد عبدی)
پروانه ی مهاجر
دل نوشته های دو دختر شهید
خورشید خیبر
شلمچه
گلزار شهدای بهشت زهرا(س)
شیدای سبز
شهدا ، پروانه های عاشق
دلتنگ کربلا
حرف حسابی!!!!!!!
یاران احمد (حاج احمد متوسلیان)
به حریم تو می خورم سوگند
گردان تخریب
آسمان شلمچه
شور خدایی
ابراهیم در آتش(شهید همت)
تو را من چشم در راهم
بهشت گمشده
قبسی از طور
سراب
زیر چتر خورشید
سرزمین شهدا
ماورای بهشت
یا زهرا
بهشت خوبان
من ِ او
نسیم ظهور
مبارز (یه بچه مسلمون)
عشق غایبانه
بانوی بی نشان حضرت زهرا(س)
شرهانی
گل نرجس
گلبهار
در انتظار مهدی
کربلایی 110
یارم منتظره
هو المحبوب
دوس جونم
بی پلاک
زنده گی در زنده گی
شاسکول ها به بهشت نمیروند
محفل دوست
شد خزان...
القائم"عجل الله تعالی فرجه"
شهید مهدی سالیکنده
شمیم یاس(دانلود مداحی)
عطش 2 (آرام)
پرچین راز
نامه ای به خدا
تکه های جا مانده برزمین...
سرداران بی پلاک
به یاد یار سفر کرده
حجره ی دانشجویی یک بسیجی
قیومی
تراوش اندیشه
مَهدي - عج -
تا خدا راهي نيست...
سیاه و سفید
مجنون ولایت
به نام حی سبحان
فاطمه (شیعه)
غوغای عروج
یافاطمه من عقده دل وا نکردم
الواقعه(شهید فتاحیان)
پلاک شکسته
سوشیانس(عج الله)
ظهور نزدیک است...
شهر تیله ای
توبه
عبور ممنوع
من شیعه شدم
پراکنده گو یی های امید
آشنای دل
بمب گوگلی غزه "gaza"
ظهور نزدیک است...(عدالت طلب)
عین.شین.قاف
پوتین خاکی
امید کهنه
عاشقان وصال
هنر و مردم
جهاد مجازی
فطرس
آرمان انتظار
اسیر
پا به پای من بیا
فانوس
این خطی از حکایت مستان کربلاست
دل نوشته های از حضور تا ظهور
گمنام آشنا
حرف های من با بابا
چرک نویس های یک دانشجوی انقلابی
محمدی یاش صلوات
لیالی
صبرینا
طنز جبهه
حسرت خیس
شهدا شرمنده ایم
بچه های خاکی
ما همه شرمنده شهدا هستیم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM